بسم الله الرحمن الرحیم
لانس آرمسترانگ یا لانس ادوراد گوندرسون، در 18 سپتامبر سال 1971 به دنیا آمد. او فرزند لیندا گابل مونیهام و ادی چارلز گوندرسون بود. پدر او وقتی لانس دو ساله، بود خانواده را ترک کرد، بعد از ازدواج مجدد مادرش با تری آرمسترانگ این مرد در سال 1974 او را به فرزندخواندگی قبول کرد و نام خانوادگی او به آرمسترانگ تغییر پیدا کرد. مادرش تا مدتها یک تنه و با پشتکاری مثالزدنی زندگی لانس را تأمین میکرد و در حالی که در ابتدا در یک فروشگاه مرغ سوخاری کار میکرد، توانست یک مدیر حسابرسی در یک شرکت مخابراتی شود.
تا سپتامبر سال 1996، آرمسترانگ یک ورزشکار حرفهای بود، مثل خیلی از ورزشکارهای دیگر، او یک ورزشکار بیالمللی بود، رده بالای جهانی در دوچرخهسواری داشت، خانهای زیبا داشت و اتوموبیل پورشهای خریده بود.
اما در سال 1996، لانس به تدریج متوجه علایمی در بدنش شد: تورم بیضهها، خستگی، سوزش نوک سینهها، سرفه، درد کمر. ابتدا او همه این علایم را به یک آنقلوآنزای ساده و خستگی ناشی از مسابقات منتسب کرد. چند روز بعد از جشن تولدش در همین سال، او دچار سرفه همراه با ترشحات خونی شد، باز هم او این ترشحات خونی را به سینوزیت نسبت داد، اما چند روز بعد درد و تورم شدید بیضهها او را مجبور کرد به پزشک مراجعه کند.
معاینه و بررسیهای تصویربرداری، حقیقت وحشتاکی را آشکار کرد: او مبتلا به سرطان بیضه شده بود، سرطان نسبتا نادری که بیشتر در مردان 18 تا 25 ساله رخ میدهد و سالانه در ایالات متحده 7 هزار نفر را مبتلا میکند. سرطان او از نوع کوریوکارسینوما بود و به ریهها و مغز او هم گسترش پیدا کرده بود (متاستاز)، سطح نشانگر خونی hcg در هنگام تشخیص در بدن او 109000 بود. به این ترتیب او از لحاظ مرحلهبندی سرطان در وخیمترین مرحله بیماری قرار میگرفت.
اما لانس، قصد تسلیم شدن را نداشت، به گفته خودش سرطان بدن بد شخصی را به عنوان میزبان انتخاب کرده بود، بلافاصله بعد از تشخیص او مورد عمل جراحی بیضه جهت خروج بافت سرطانی قرار گرفت، عمل جراحی دومی هم برای خروج متاستازهای مغزی در مورد او انجام شد و بعد از آن دوره سخت شیمی درمانی جهت او شروع شد.
لانس، در حالی دوره بسیار دشوار شیمیدرمانی را تحمل میکرد که دچار مشکل مالی شده بود و مجبور شده بود خانه و اتوموبیل و حتی وسایل خانهاش را بفروشد، در همین زمان مدیران تیم ورزشی که لانس برای آن تیم، رکاب میزد، با مشاهده وضعیت وخیم او، در ادامه دادن قرارداد دچار تردید شدند و لانس را با مشکلی دیگر مواجه کردند.
ضعف مفرط، تحلیل رفتن عضلات، لاغر شدن، ریختن موها، استفراغهای تمامنشدنی، فقط تعدادی از سختیهایی بودند که او میبایست در دوره سخت شیمیدرمانی قبول کند. او که پیش از ابتلا به سرطان صدها مایل جاده را با دوچرخه پشت سر میگذاشت، به وضعی رسیده بود که حرکت بدون صندلی چرخدار از اتاقی به اتاق دیگر برایش یک موفقیت به شمار میرفت. اما سرانجام معجزهای که پزشکان احتمال بروز آن را کمتر از یک درصد پیشبینی میکردند، رخ داد: لانس معالجه شد!
بعد از بهبودی از سرطان، او تصمیم گرفت که معجزهای دیگر را هم خلق کند. شرکت در مسابقات بسیار دشوار تور دو فرانس به اندازه کافی برای هر ورزشکار حرفهای دشوار است، هر ورزشکار مجبور است کل مسافت دور فرانسه را شامل کوهها و موانع صعبالعبور ظرف 3 هفته در هوای بسیار گرم تابستانی رکاب بزند و با حدود 200 ورزشکار آماده دیگر رقابت کند.
پیداست که برنده شدن در این مسابقه برای یک ورزشکاری که مدتها از مسابقات دور بوده و بدنش تحلیل رفته، معجزهای دیگر میتواند باشد، اما لانس نه یک بار بلکه برای هفت بار پیاپی در این مسابقات برنده شد.
[IMG:298:433]http://img.rastgo.com/uploads_images/dfgdsfgsdg.jpg[/img]
livestrong، بنیاد لانس آرمسترانگ:
در سال 1997، لانس آرمسترانگ بنیاد livestrong را تأسیس کرد تا بیماران مبتلا به سرطان را برای پیروزی بر بیماریشان متحد و یکپارچه کند. این بنیاد میکوشد تا راههای مختلف دانش توده مردم را برای پیشگیری از سرطان افزایش دهد، میزان دسترسی به تستهای غربالگری تشخیص سرطان و کیفیت زندگی افراد مبتلا را بیشتر کند و در طرحهای تحقیاقتی مشارکت کند.
آرمسترانگ شرح مفصلی از زندگی و مبارزه برای پیکار با سرطان مهلکش را در کتابی با عنوان اصلی It's Not About the Bike: My Journey Back to Life نوشته است، این کتاب در سال 2001 به چاپ رسیده است و در ایران با عنوان «سرطان، بهترین رویداد زندگی من» ترجمه شده است.



News